خاطرات
شرمنده ام گفته بودم دست بر دیوار دور آن ور دریا می زنم و تا هزاره ی
شمردن چشم می گذارم گفته بودم غبار قدیمی تقویم را ازشیشه های
شعر وخاطره پاک نمی کنم گفته بودم صدای سرد سکوت این سالها را با
سرود و سماع ستاره بر هم نمی زنم اما دوباره دل دل این دل درمانده تو را
میهمان سایه گاه ساکت کتاب و کاغذ کرد هی همیشه همسفر حدود
تنهایی بگذار که دفتر دریا هم گزینه یی از گریه های گاه به گاه من باشد
+ نوشته شده در چهارشنبه 15 شهریور1385ساعت 10:5 بعد از ظهر  توسط محمد
|
