تبليغاتX
خیال خاطره - سیب

خیال خاطره

روزهای خوش بی پایان گذشته ام را دوباره بساز خاطره ی من ای ....

سیب

آه که با چه دلهره اي آن سيب را از باغ همسايه چيدم باغبان از پي

من تند دويد غضب آلود به من کرد نگاه و سيب را در دست تو ديد

سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاک و تو رفتي ؛ هنوز هم

صداي خش خش گامهايت نعره زنان درگوشم، مي دهد آزارم

افسوس که چرا کلبه کوچک ما سيب نداشت

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 6 شهریور1385ساعت 10:0 بعد از ظهر  توسط محمد  |