سیب
آه که با چه دلهره اي آن سيب را از باغ همسايه چيدم باغبان از پي
من تند دويد غضب آلود به من کرد نگاه و سيب را در دست تو ديد
سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاک و تو رفتي ؛ هنوز هم
صداي خش خش گامهايت نعره زنان درگوشم، مي دهد آزارم
افسوس که چرا کلبه کوچک ما سيب نداشت
+ نوشته شده در دوشنبه 6 شهریور1385ساعت 10:0 بعد از ظهر  توسط محمد
|
